تبليغاتX
خسته

خسته

عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش؟ هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه؟

دوباره شروع شد ...

همیشه میگم کاش تموم شه ! کاش بی خیال شه ! حداقل کم شه ...

بعد یه مدت واقعا تموم میشه ! هیچ خبری نیست ... آروم راحت ساکت و حتی کسل کننده ... ولی بعد یهو دوباره میاد ! با تمام توانش هم میاد ...

دوباره یه هفته است که شبا نمیتونم بخوابم ... یه هفته است که با زمین و زمان قهرم .... یه هقته است که کم آوردم ... این دفعه بد جور کم آوردم ...

بقیه اینجور وقتا توسل میکنن دعا می کنن میرن حرم خیرات می کنن نماز طولانی میخونن ...

من دندونامو رو هم فشار میدم و تو دلم فحش میدم ...

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 13:23  توسط خسته  | 

به نظر شما یک انقلاب را چگونه می توان شناخت !

اگر خود انقلاب کنندگان چیزی را بگویند  ؟

اگر بزرگان یک انقلاب چیزی را بگویند ؟

اگر تاریخ چیزی بگوید ؟

وقتی همه این موارد و کلی مورد دیگر بگویند که این انقلاب ایران به شکلی که الان هست نبوده و دچار انحراف شده آیا باز هم باید به حرف روزنامه کیهان گوش کرد ؟

آیا می شود گفت تمام کسانی که انقلاب کردند و یا سردمداران این انقلاب بودند همه اشتباه می کردند و فقط صدا و سیما در حال حاضر درست می گوید ؟

من نمی دانم با این همه نشانه چرا هنوز برخی تلویزیون و روزنامه های دولتی را حجت می دانند ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 11:52  توسط خسته  | 

گاهی اوقات با خودم می گم اگه یه روزی سردمدار این کشور بشم مثل هیتلر همه معتادا رو می کشم .

یه دوستی داشتم که چندین سال ازش بی خبر بودم . دوست خوبی بود فقط متاسفانه معتاد شده بود واسه همین منم رابطمو باهاش قطع کردم .

دیشب فهمیدم مرده ....

یک ساله که مرده . فکر کنم اگه سردمدار این کشور بشم مثل هیتلر همه معتادا رو نکشم ...

دوست خوبی بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 9:7  توسط خسته  | 

امروز دقیقا ده سال از بدترین روز زندگی من می گذره!

همیشه این شعر رو واسم می خوند : " پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت / ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم "

یادش بخیر ...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 10:59  توسط خسته  | 

وقتی فقط یه دوست شاعر داری و همون دوست شاعرت یه شعر بهت پیشنهاد میده که دیگه حرفی باقی نمیمونه !این شعر گیرا و پرمغزی که الی جان پیشنهاد داده از قرار زیره :

آقا پیازی رو نیگا/با یک دونه شورت کوتا/وقتی که خانومش خوابه/وقتی که خورشید می تابه/بچه اش رو ور می داره/تو کالسکه می ذاره/اونو تو پارک می گردونه/براش لالایی می خونه/اما هنوز نخوابیده/همش بهونه می گیره/بچه ها شما مثل اون نشین/بعد از ظهر ها زود بخوابین

الله اکبر از این شعر ! الحق که به قول علامه آدمو جر وا جر میکنه ! واقعا این عمال استکبار چه زحمتی برای بدبخت کردن مردم کشورهای ضعیف متقبل میشن ! این همه زحمت ، این همه تقلا برای گفتن شعری که دهان به دهان بچرخد و همان دهانها را سرویس کند !

در بیت اول که تبلیغ شنیع بی ناموسیست علاوه بر اینکه یک مرد متاهل و خانواده دار با هیبتی سخیف قرار است در ملاعام ظاهر شود شعر در تلاش است دیگران را به تماشای وی ترغیب کرده و تیرهای شیطانی هوس و نگاه آلوده را به سمت مردم پاک دین و نیک آیین نشانه رود ! وا اسلاما ! وا اعتقادا! که مردی نیمه برهنه در خیابان بیاید و باقی به تماشا !

در بیت دوم نیز که از اولی بدتر است باز هم تبلیغ امر قبیحی دیگر و آن همانا فمینیسم است ! ابتدائا بگویم که در پای منبری بودم و پیر همی گفت که " معضلات جامعه امروز ما از فقر و فحشا و فمینیسم هم عبور کرده ... " و ما نعره ها زدیم و به بیابانها گریختیم تا دیگر معضلاتی که با " ف " شروع میشود دامنمان را نیالاید ! و اما شعر ...

همانطور که از فحوای بیت بر می آید تنبلی و تن پروری و مهمانیهای شبانه در صدر عناوین تبلیغی است وگرنه خانم خانه را چه میشود که وقتی خورشید بر آمده باشد او هنوز خوابیده و از مسئولیتهای مهم خانه قصور کرده و قطعا نماز صبح هم قضا و خانه و کاشانه از ونگ بچه در فضا ... این شعر با کم کردن از اقتدار مرد خانواده سعی در از هم پاشیدن بنیان خانواده در ایران اسلامی داشته و مرد را از امور اصلی خود که همانا شرکت در راهپیمایی ها و ریشه کن کردن غده سرطانی امپریالیسم جهانخوار است بر حذر داشته و سطح وی را تا رسیدگی به امور بچه و گذاشتن وی در کالسکه پایین می آورد . حتی تا بدانجا پیش می رود که با پرده دری و هتاکی مرد را موجودی لالایی خوان و لاطائلات گو معرفی کرده و او را در پارکها میگرداند و گرداندن نیز آفتابه قرمز را به ذهن خواننده متبادر می کند و اراذل و اوباش بودن مرد را که همین دوگانگی شخصیتی مرد که در جایی تا خواندن لالایی پیش میرود و در جایی دیگر چون اراذل عربده می زند نیز باعث شده تا مرد الگوی واحدی برای پیشبرد امور خویش نداشته و به ورطه سقوط در افتد . و این از آنجاست که با وجود تمام شامورته بازیهای مرد هنوز بچه نخوابیده و به بهانه گیری مشغول است . و شعر که از رسیدن به هدف خود ناکام مانده و هرچند نسل قدیم را تا حدودی پریشان کرده ولی هنوز نتوانسته در اراده نسل سوم انقلاب خللی وارد کند دوباره و البته در اینجا از جایگاه دانای کل و پیر و مراد که بیشتر م ح م را در ذهن می آورد لب به سخن گشوده و با اندرز و نصیحت و تبشیر و تنذیر سعی در اغفال و به خواب غفلت بردن نسل جوان انقلاب دارد ، فارغ از اینکه نسل سوم بیدار است و جویای حقیقت ! نسل سوم مصداق این بیت است که : " ما بیداریم تو بشکه / نه پوشک نه کالسکه "

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 7:5  توسط خسته  | 

در راستای اینکه تمام نشریاتی که بنوعی منتقد بودند دچار انقراض نسل شده اند و از آنجا که من به تمام این نشریات علاقه وافر داشتم ولی چون بودجه 22 میلیارد تومانی نداشتند بالتبع گران بودند و من توان خرید هیچکدام را نداشتم ، لذا از این به بعد علاوه بر نقد فیلم تلاش خوهم کرد جای خالی این نشریات را که از قبل هم خالی بود در ذهن خودم پر کنم بنابراین به همراه نقد فیلم نقد شعر هم انجام می دهم تا بعدا پرروتر شده و نقدهای دیگر هم انجام دهم !

شعر امروز به قرار زیر است :

" یه توپ دارم قلقلیه / سرخ و سفید و آبیه / میزنم زمین هوا میره / نمیدونی تا کجا میره / من این توپو نداشتم / مشقامو خوب نوشتم / بابام بهم عیدی داد / یه توپ قلقلی داد "

از آنجا که هنر امروز به مثابه شمشیری دو دم عمل کرده و همانطور که به سود آدمیست می تواند ضرر نیز برساند و نیز از آنجا که شعر به عنوان قسمی از هنر در پروسه براندازی نرم عمل کرده و تبعات آن را در اشعار عامیانه نیز می بینیم به نقد این شعر می پردازیم :

 ابتدائا داشتن به نوعی تملک یا مالکیت خصوصی و در ادامه تمامیت خواهی را به ذهن متبادر می کند و از آنجا توپ قرین تانک است و فشفشه ، جنگ طلبی را نیز با تمامیت خواهی هم راستا می کند و در مصرع دوم دم از انقلابهای رنگی میزند با محوریت فرانسه ، که سرخ و سفید و آبی سه رنگ پرچم فرانسه است و هرچند روسیه نیز هست ولی به روسیه ظن بد همی نتوان برد ! مصرع سوم کمی ایهام دارد و فهم آن برای خواننده عامی و عادی کمی مشکل است اما چون منی که عمری را با شعر گذرانده ام که گول نمیخورم ! این شعر امید واهی اصلاح طلبان است که گمان کرده اند با یک بار زمین خوردن و شکستی این چنین راه پیروزی را یاد گرفته اند و به درجات عالی و متعالی می اندیشند که زهی تصور باطل زهی خیال محال . و اما همین امر که نمیدانند تا کجا میروند نیز از سر کین توزی است که نمیخواهند مقصدشان را که به کدام عامل بیگانه و دشمن خارجی منتصبند لو برود اما در شعر که اشتباه و خطا راه ندارد در مصرع بعدی توضیح می دهد که آنها هدایایی گرفته اند که قبلا نداشته اند و به دلیل خوش خدمتیها و خوش رقصیها این هدایا نصیبشان شده و خود اعتراف میکنند که آنها را از " بابا " گرفته اند و این "بابا " همانا برادر عمو است و عمو هم که عمو سام است و اینجاست که دستشان رو شده و آمریکا و اسرائیل جهانخوار به وضوح مشهود می شوند و در آخرین مصرع هم نوع هدیه که همان توپ و تانک انواع سلاح است معلوم می گردد !

البته برخی شاعران شعر فروش و منتقدان دست به نقد کلمه "قلقلی" را به اشخاصی منتسب می کنند که همین امر توطئه دیگریست که به جای خود به آن خواهم پرداخت !

از آنجا که این بخش به تازگی راه افتاده خواهشمند است نظرات و پیشنهادات خود را متذکر شده و در ضمن اگر شعر خاصی ذهنتان را درگیر کرد معرفی نمایید تا نقد گردد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 13:58  توسط خسته  | 

اسرار گنج دره جنی فیلمی است از ابراهیم گلستان ، فیلمی که به نوعی یک اقتباس ادبی از یکی از کتابهای خود گلستان است با این تفاوت که گلستان کتاب اسرار گنج دره جنی را بعد از ساختن این فیلم نوشته است . در ابتدای کتاب آمده است :« در این چشم انداز بیشتر آدمها قلابی اند . هرجور شباهت میان آنها و کسان واقعی مایه تاسف کسان واقعی باید باشد »

فیلم داستان مردی روستاییست که به صورت تصادفی گنجی عظیم را می یابد و ورود این گنج به زندگیش همه چیز حتی شخصیت ساده او را تغییر می دهد و ...

در این فیلم به زعم بنده گلستان سعی دارد تا به نوعی کشور ایران را به تصویر بکشد ، کشوری کاملا بر پایه سنت و در عین حال در جهل و نادانی که حال صاحب گنج عظیمی به نام نفت شده است . ایران نیز همچون " احمد " در اثر یافتن این گنج دست از کار و تلاش و تولید کشیده و فقط به همین نفت دلخوش است .1

علاوه بر این با ورود این گنج بلافاصله به جنگ و مخالفت با سنت بر می آید و همانگونه که بی تحقیق و تامل سنت را پذیرفته بود به همان شیوه آن را کنار زده و به دنبال تجدد یا مدرنیته بر می آید . به عنوان مثال در جایی سخنران مراسم عروسی می گوید : ما تا دیروز یک گنبد داشتیم و دو گلدسته ولی از امروز یک گلدسته داریم و دو گنبد !

گلستان به خوبی جامعه آن روز ایران را درک کرده و موج مصرف گرایی بی پایه را لمس کرده است . احمد که با فروش طلاها پولدار شده است ،  تعداد زیادی لوازم منزل می خرد مثل بخاری و آب گرمکن و تلویزیون و لوستر و حتی مجسمه های زن عریان و پرنده های بزرگ ، ولی آنها را به خانه اش در روستا می برد که نه گاز دارد و نه برق و نه حتی جایی که مجسمه ها را قرار دهد . او حتی به عنوان اسباب بازی برای پسر کوچکش به جای نی لبک یک ترومپت بزرگ می خرد که کودک حتی نمی تواند آنرا تکان دهد . اوج رنگ و لعاب ظاهری تجدد در جامعه عقب افتاده را می توان در طرح کاشی کردن خانه " احمد " دید ، آنجا که خانه روستایی و محقرش را که کاهگلیست برای اینکه جدید به نظر بیاید با کاشیهای سفید بزرگ می پوشاند ...

رفتار مردم نیز در قبال این گنج نابرده رنج دیدنیست . گلستان با وجود عدم تنوع مردم روستا اما توانسته تیپهای جذابی خلق کند ، تیپهایی که شاید هر کدام معرف یک طیف از مردم واقعی ایران آن زمانند ، مثل کدخدا ، ژاندارم ، معلم ، نقاش و خریدار طلا و همسرش و نیز همسر اول و دوم احمد ... تیپهایی که تا حدودی در اول داستان معرفی می شوند و بعد از نزدیکی به صاحب گنج چهره دیگری می یابند و رفتارهای جالبی نشان می دهند ، در این میان هم مردم نمازخوان و سنتی و هم عده ای طماع و نیز حتی طیف روشنفکر به نوعی به سمت گنج کشیده می شوند و رفتارهایی نشان می دهند که با گذشته همخوانی ندارد .  وجود همین گنج است که رفتارهایی جنون آمیز در مراسم عروسی 2 احمد را می سازد و در جامعه سنتی و روستایی زن و مرد را به رقص وا می دارد و همین گنج با چاشنی طمع  جنایت را به دنبال دارد . و در نهایت وجود همین گنج است که خانه پوشالی احمد را بر سرش خراب می کند و در آخر او را تنها و بی چیز در بیابانها می گذارد .

گلستان چهار سال قبل از انقلاب ایران با خراب کردن خانه پوشالی احمد  به نوعی وقوع انقلاب در ایران را پیش بینی کرد و نیز به خوبی مشکلات جامعه ایران را به تصویر کشید . کشوری که مولد دانش و تکنولوژی نیست و با واردات تکنولوژی به گرداب مصرف گرایی فرو می رود . هنوز هم بعد از گذشت چهل سال شاهدیم که ایران فرق چندانی نکرده است . هنوز هم دلخوش به گنجیم و گریزان از تولید ! هنوز هم بدون پایه و زیربنا موبایل و کامپیوتر و تلویزیون و ... وارد می کنیم و از ساختن صد متر راه آهن استاندارد عاجزیم ! هنوز هم حرف از انرژی هسته ای و نانو تکنولوژی می زنیم و هفته ای یک هواپیما در کشورمان سقوط می کند . باید به گلستان دست مریزاد گفت ، نه به این دلیل که تنها کسی بود که مشکل ایران را فهمید ، جز او بسیاری دیگر هم فهمیدند و می فهمند ، به این دلیل که علاوه بر آن داستانی زیبا و فیلمی به یاد ماندنی ساخت . داستانی چند لایه و استعاری که خواندنش یا دیدن فیلمش برای همه زیباست . متاسفانه فیلم به طرز عجیبی نادر است اما به هر حال خواستن طاووس است و جور هندستان ...

--------------------------------------

1 در جایی از داستان بعد از یافتن گنج احمد به گاوش می گوید : " جون بکن که دیگه جون نمی کنم "

2 به شباهت مراسم عروسی احمد با جشنهای پر طمطراق دو هزار و پانصد ساله توجه کنید .

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 11:39  توسط خسته  | 

کسی یادش هست ما سی سال پیش چرا انقلاب کردیم ؟

مطمئناً هدفهای بزرگی داشتیم ، هدفهایی که ارزش یک انقلاب تمام عیار را داشت . حالا دوباره می پرسم کسی یادش هست ما چه هدفهایی داشتیم ؟

این سوال بعد از انتخابات در ذهن من ایجاد شد و سعی کردم در این مورد اندکی تحقیق کنم . جوابهای جالب و حتی گاهی متناقض از این قضیه گرفتم و نکته ای که در همه این جوابها به مشترک بود این بود که اینها جوابهای امروز است برای سوالی که مربوط به سی سال پیش می باشد . از آنجایی که به مردم سی سال پیش که در همان شرایط باقی مانده باشند ، دسترسی نداشتم و روزنامه های سی سال پیش هم با توجه به سانسورهای امروزی و عدم وجود امکانات دیروزی به راحتی به دست نمی آید رفتم سراغ اشعار و سرودهای آن زمان !

نتیجه واقعا فوق العاده بود ! یک مجموعه زیبا از سرودهای حماسی و ملی مربوط به قبل از انقلاب  ، بعد از آن و نیز مربوط به زمان جنگ تحمیلی به دست آوردم و در کنار مجموعه زیبای چاووش ساعتها گوش و ذهن خود را نواختم...

واقعا زیباست ، غمها  ، شادیها ، پیروزیها ، شکستها و حتی رجزخوانیهای آن زمان دلنشین و زیباست ...

از خواندن اشعار و شنیدن سرودها به چندین نتیجه رسیدم که در ادامه عرض خواهم کرد و در انتها یکی از زیباترین اشعار مربوط به آن زمان را جهت یاد آوری در اینجا قرار خواهم داد :

الف ) اولین نتیجه به دست آمده این است که یکی از اصلیترین هدفهای مردم سی سال پیش به دست آوردن آزادی بوده است ، و جالب اینکه جمهوری اسلامی را وسیله ای می دانستند برای رسیدن به هدف اصلی که آزادی بوده است . بالتبع آنها فکر می کردند در جامعه ای که نود درصد مردمش مسلمانند حتما محتوای حکومت باید اسلامی باشد و نیز در آن زمان بهترین شکل حکومت برای نیل به آزادی جمهوری بوده .

ب )  با وجود اینکه هدف اصلی آزادی بوده ولی همیشه این آزادی بعید ، دور از دسترس و در ازای جان باختن و صدمه دیدن تصویر شده و این نیز نکته جالبی است که بدون شرح بیان شد .

ج ) در اکثر این اشعار و سرودها به ایرانی بودن بیش از اسلامی بودن توجه شده که البته این مسئله بیشتر در زمان شروع جنگ اتفاق افتاده که به منظور بیدار کردن روحیه پهلوانی مردم برای گسیل به جبهه دور از ذهن هم نیست .

د)  از محتوای این اشعار و سرودها این گونه به ذهن متبادر می شود که مردم در آن زمان همدلی و اتحاد خاصی داشته اند.

ه ) اشعار از طیف گسترده ای از شاعران و سرودها نیز از طرف خوانندگان زیادی ارائه شده و بیشتر از رادیو و بعد تلویزیون به سمع و نظر مردم می رسیده است .

و ) و البته در مورد سوال اصلی .... بعد از آزادی هدفهایی چون رفاه ، اقتدار ، پیشرفت و اعتلا حتی در مورد مسائل مذهبی هم هدف بوده ، هرچند همه در سایه آزادی قرار داشته است .

 

بعد از رسیدن به این نتایج چند نکته در ذهنم شکل گرفت که عبارتند از :

1- بعد از سی سال و با وجود وقوع انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی هنوز در تمام تجمعات و کنشهای اعتراضی و انتقادی هدف اصلی آزادی است .

2- اکنون این طور به نظر می رسد که جمهوری اسلامی و بخصوص اسلامی بودن جمهوری هدف عنوان می شود و خود جمهوریت و حتی جان و آبروی مردم در جهت رسیدن به این هدف بی ارزش است . از آزادی که کلا خبری نیست .

3- مورد  " ب " اکنون و بعد از انتخابات اخیر به خوبی قابل فهم و درک است .

4- از همدلی و اتحاد آن زمان مردم ایران امروزه چیز زیادی مشاهده نمی شود حتی در اعتراضات و تجمعات دانشگاهی و با وجود اینکه به عنوان مثال صد نفر حضور دارند بیست گونه مختلف شعار داده می شود که مربوط به بیست گروه مختلف با نظریات و عقاید مختلف است و با احترام به نظریات سکولار عرض می کنم که این شیوه به علت نبود اتحاد ره به ترکستان می برد .

5- از شعرا و خوانندگان قوی و متبحر آن زمان به جز معدودی که آن هم از همان زمان مانده اند چیزی رویت نمی شود و این خود به تحقیق دیگری نیازمند است که چرا مثلا ما در حوزه شعر در این سی سال بعد از انقلاب  نتوانستیم یک شاعر خوب یک نویسنده خوب یا ... به دنیا معرفی کنیم ؟

6- امروزه مردم برای تلویزیون و رادیو زیاد مهم نیستند و جالب اینکه تلویزیون و رادیو هم دیگر برای مردم مهم نیستند . رسانه مردم که اتفاقا شامل سرودها و اشعار آزادی خواه هم می شود ماهواره ، اینترنت ، محتویات تلفن همراه ( شامل پیامک و بسته های  بلو توث) و در نهایت شب نامه و شعار روی دیوار و پول و ... است .

همه اینها را برای این نوشتم که ذهنم از این درگیری بیرون بیاید وگرنه هیچ قصد مخمل گونه ای در میان نبود و اما شعر که به گمانم از فرخی یزدی است و فوق العاده ...

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی /  دست خود زجان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را / می دوم  به پای سر در قفای آزادی

در محيط طوفانزا , ماهرانه در جنگ است / ناخدای استبداد با خدای آزادی
دامنِ محبت را گر کنی به  خون رنگين/ مي توان تو را گفتن پيشوای آزادی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 11:38  توسط خسته  | 

آبها از آسیاب افتاده است

دارها برچیده خونها شسته اند

جای خشم و رنج و عصیان بوته ها

پشکبنهای پلیدی رسته اند ....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:33  توسط خسته  | 

گیرم که می زنید

گیرم که می برید

گیرم که می کشید

 

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید ؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 6:0  توسط خسته  |